تبليغاتX
زمانه ی ما

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

زمانه ی ما

دانایی یعنی تسلط , تسلط یعنی احترام , احترام یعنی جامعه ی مدنی


حدودا 10 ماه است که ال90 سوار می شوم اما همچنان تعدادی از دوستان این سئوال را از بنده می کنند که چطور شد تندر خریدم و 206 نخریدم . در این مطلب قصد دارم به طور خلاصه به این مطلب بپردازم که شاید راه حلی هم برای دوستانی باشد که همچنان در دو دلی به سر می برند که کدام اتومبیل را تهیه کنند .

کانسپت(مدل نمونه ی اتومبیل قبل از تولید انبوه) 206 تقریبا مربوط به سال 1995 میلادیست . کانسپتی که تولید انبوه آن پژو فرانسه را به اوج قدرت خود رساند . 206 اتومبیلی بود که 200 نوع متفاوت اسپرت و تیونینگ میشد و از قابلیتهای بسیار بالایی برخوردار بود . سالها شرکتهای رقیب پژو خواستند که از پلتفرم 206 تقلید کنند اما هیچ گاه نتوانستند به موفقیت 206 برسند . اما 206 کدام بازار را هدف گرفته بود ؟ بازار خانواده های قشر متوسط در آمد جامعه را و یا دوست پسر دوست دخترهای جوان اروپایی را نشانه رفته بود؟ 206 پلتفرمی شبیه به اتومبیلهای کوپه دارد . کوپه هم خودرویست که 90 درصد مشتریان آن را جوانان تشکیل می دهند و این پژوی کوچولو با قیمت مناسب خود می توانست جوانان قشر متوسط را ارضا کند . 

مافیای تولید اتومبیل در ایران تقریبا از سال 97 تصمیم به تولید این اتومبیل گرفت . این مافیا را همه ی ایرانیان خوب می شناسند . مافیایی که هیچ گاه منافع مردم برایش مطرح نیست و فقط به جیبهای نا متناهی خود فکر می کند و ما ایرانیان که چشممان جای عقلمان را در خیلی موارد می گیرد به راحتی بازیچه ی این مافیا می شویم . آیا خانواده های پر جمعیت ایرانی به 206 چهار نفره هاچ بک بیشتر احتیاج داشتند یا اتومبیلی با استانداردهای مدرن که نیازشان را رفع کند و جا برای تمام اعضای خانواده داشته باشد ؟

به هر حال مافیا از زیبایی منحصر به فرد این پژوی کوچولو نهایت سواستفاده را انجام داد. و فرانسویهای خسیس که دیگر می دانستند کار 206 در اروپاهمان سال 97 یکسره شده است مجوز مونتاژ را برای ایرانخودرو صادر کردند و به محض شروع تولید در ایران نمونه ی زیباتر و تکامل یافته تر 206 را که همان 207 باشد ارائه کردند . 

206 اتومبیلی بود که قشر خاصی را از تمامی جوانب راضی نگه می دارد . شتاب خوبی دارد . مصرفش معقول است و بسیاری مزیت دیگر . اما برداشتن امکانات اولیه این اتومبیل همچون ترمزهای ای بی اس و ایربگ بزرگترین خیانتی بود که یک شرکت اتومبیلسازی می تواند به مشتریانش بکند . امکاناتی همچون گرمکن آینه ها رینگ اسپرت و غیره پیشکش. جالب اینجاست که ناظرین پژو لام تا کام حرفی نمیزدند. شاید منهم بودم حرفی نمی زدم زیرا خودروی بی آپشن منرو 15000 یورو می فروختند در حالیکه فول آپشن این خودرو در اروپا 8000 یورو بیشتر ارزش نداشت . مدتها خودروی درست و حسابی با این حدود قیمتی غیر از 206 در ایران یافت نمیشد به همین علت از هر 5 ماشینی که در خیابانهای ایران میدیدی 2 تا 206 از آب در می آمد .

مدتها از این ماجرا گذشت و تصادفات جاده ای در ایران به علت نبود امکانات اولیه ایمنی در اتومبیلهای ساخت داخل جان هزاران ایرانی را گرفت . حالا مافیا کمی احساس خطر می کرد و به علت فشار افکار عمومی مجبور به پایان تولید پیکان هم شده بود و نمایندگانش را مجددا به سمت استعمارگر خودرو ایران یعنی فرانسه روانه کرده بود تا اتومبیل مناسبی را بجای پیکان بیابد . نمیدانم چطور شد که ایندفعه مافیا راه خود را کج کرد و به سمت رنو رفت . اما هر چه بود اینبار آنها بدنبال اتومبیلی بودند که خانواده های پر جمعیت ایرانی را سوار کند و از ای بی اس و ایربگ ارزان قیمتی برخوردار باشد .

بر هیچ متخصص خودروسازی پوشیده نیست که رنو متخصص تولید اتومبیل های ارزانقیمتیست که از امکانات خوبی برخوردار باشند . بالاخره یکبار هم که شده اتومبیلی انتخاب شد که بروز باشد و از امکانات خوبی برخوردار باشد و قیمت بسیار مناسبی هم داشته باشد . در حدود 8000 یورو . رنو کانسپت لوگان 90 را سال 2002 ارایه کرد و این خودرو از همان ابتدا قرار بود بازار کشورهای جهان سوم را نشانه برود . بازار کشورهایی همچون رومانی ترکیه آفریقای جنوبی ایران عراق و غیره . 

ثبت نام آغاز گشت و قرار بود 3 تیپ به بازار عرضه شود . و بالاترین تیپ که فول آپشن بود 8 میلیون قیمت داشت . ثبت نام کنندگان برای تحویل اتومبیل خود 2 یا 3 سال انتظار کشیدند . اما قیمت فول آپشن که همان ای 2 ال پی باشد به 14 میلیون رسید و تنها تعداد کمی اتومبیل به قیمتی که قرار بود ارایه شود فروخته شد .

رنو لوگان  90با قیمت 14  میلیونیش امکاناتی دارد که هیچ خودرویی با این قیمت ندارد :

موتور 1600سی سی با تکنولوژی روز/بدنه ی محکم /ترمزای بی اس در حد قابل قبول /سیستم ای بی دی(تقسیم نیروی ترمز بصورت مساوی در بین چرخها)/ 2 ایربگ/ صندوق جادار/ کابین جادار 5 نفره / آینه های برقی/ رینگ اسپرت / فرمان هیدرولیک در حد کاملا قابل قبول / صندلی قابل تنظیم راننده/ تنظیم نور اتومبیل از داخل و امکانات ریز دیگر .

اگر تندر 90 نبود مجبور می شدم 206 ای بخرم که هیچکدام از امکانات فوق را نداشت . و تازه خانواده ام به علت فضای ۲ نفره اش در آن راحت نبودند .

اما در هر صورت از نقایص ال 90 میتوان به طراحی عجیب و غریب صندوق عقب اشاره کرد و طراحی بسیار فشرده قطعات بین موتور تا جلوی اتومبیل . بطوریکه شاید یک تصادف قوی از جلو منجر به صدمات بسیار زیادی به قطعات جلوی اتومبیل شود . 

با تمام این توصیفات به نظر میرسد برای مصرف کننده ای همچون من فعلا ال ۹۰ بهترین انتخاب باشد .




+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388 ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

چند روزیه کلی صرفه جویی می کنم و حتی بیرون نمیرم که نکنه این 5 تومان ته جیبم هم خالی شه و فردا کرایه ماشین هم نداشته باشم. حسابها رو کلی چک می کنم و خندم میگیره . کلی گردش مالی داشتم اما تهش 5 تومان واسم مونده . یعنی تا یه پولی دستم اومده قبل از اینکه فکری براش داشته باشم خرج شده بوده و باید به دست کسی دیگه میدادم .

پنج شنبه قرار بود با چند تا از دوستان قدیمی بریم بیرونو و همدیگه رو بعد از مدتها ببینیم. نمیشد پیشنهاد رو رد کرد . خیلی زشت میشد . از طرفی پولم نداشتم . اگه میرفتن رستورانی چیزی آبروم می رفت .

کار من طوریه که توی خیلی از بانکها حساب دارم و کارت ای تی ام همشونرو هم دارم .

یه بار دیگه کارتهای بانکیم رو چک کردم توی تجارت کارتم 5 تومن بود . خوشحال شدم و رفتم سمت خودپردازبانک تجارت.اوه اوه چه صف بلندی .منتظر شدم خلوت شه .گفتم خیلی ضایست جلوی اینهمه ملت اینهمه وایسم تو صف 2 تومان بردارم .تا کمی خلوت شد و احساس کردم که جلوی تعداد آدم کمتری ضایع میشم پریدم کارترو وارد کردم . تا زدم هشدار داد موجودی شما در حدی نیست که بتوانید از خدمات استفاده کنیدو بی شرف کارترو پس داد .بی معرفتها سیستمشونرو طوری طراحی کردن که 5 تومان به بالا خدمات بده.واسه اینچیزها خوب بلدن سیستم بذارن.گفتم بیخیال. توی ملی کارتم 6200تومان داشتم خوشحال شدم. گفتم نکنه اینم مثل بانک تجارت باشه و به ما بدبختها خدمات نده. فکری به سرم زد . دیدم 3تومان تو کارت اقتصاد نوین هست 2 تومان میشه برداشت کرد . گفتم پس بذار با همراه بانک اقتصاد نوین -که به نظرم بهترین بانک ایرانه- 1500 تومنش یریزم تو ملی کارت . گفتم حالا دیگه برم یواشکی از ملی کارت هر چقدروشو میشه بردارم . بازم به من پول نداد. می خواستم بشینم کنار خودپرداز به حال خودم .......اما گفتم ولش کن . حرومشون . 

پنج شنبه شد و باید می رفتم پیش بچه ها.تازه قبلشم باید مامانو میبردم  چند تا جا .ماشین بنزین نداشت .2 تومان خیر سرم با سهیمه بنزین زدم . رفتم سر قرار . بچه ها رو که دیدم خوشحال شدم . قرار بود وقتی همدیگرو دیدیم تصمیم بگیریم کجا بریم . اینم نقشه ی من بود . هر جا می گفتن مخالفت میکردم . نمیدونستن دوست دارم اما پول ندارم . آخرش یکی گفت بریم پارک. انگار دنیا رو بهم دادن . چون پارک بیخرجترین جایی بود که میشد رفت . رفتیم نشستیم پارک پرواز و من دعا میکردم توی دلم حتی گداهای فالفروش هم از نزدیک ما رد نشن که مجبور شم حتی ازشون فال بخرم .

خلاصه به خیر گذشت . امیدوارم واسه هیچکس پیش نیاد.

پ.ن: فیلم بی پولیرو پیشنهاد می دم ببینید . خیلی فیلم خوبی از کار در اومده.



+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388 ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

ساعت 2:30 دقیقه تهران به مدت 5 ثانیه لرزید . منتظر اخبار مربوط به شدت لرزه هستیم . البته بنده در جنوب شرقی تهران هستم و شاید نقاط دیگر نلرزیده باشد .



+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388 ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

یکی از موسیقیدانان سبک عصر جدید که خیلی کارهاش رو دوست دارم رابرت مایلزه .چند سال پیش مطلبی از او در وبلاگ نوشته بودم که بعدها با کمک سایت وبگذر متوجه شدم هر کی واژه ی رابرت مایلز رو به فارسی در گوگل جستجو می کرده گوگل وبلاگ بنده رو جز سایتهای اول معرفی می کرده .خیلی حال کردم که گوگل مارو انقدر تحویل گرفته و کلی انرژی گرفتم. امشب بعد از مدتها که دنبال آلبوم ارگانیک میگشتم تونستم یه لینک فوق العاده از کارهای رابرت در کتابخانه رپیدشیر پیدا کنم. گفتم بد نیست این لینک عالی رو بذارم اینجا که هر کی از این به بعدبخاطر رابرت اومد اینجا از داونلود کارهاش بی نصیب نمونه .

http://rapidlibrary.com/index.php?q=robert+miles&page=3&filetype=



+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388 ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

با اینکه تقریبا آدمی هستم که به این ضرب المثل خدا گر زحکمت ببندددری  ز رحمت گشاید در دیگری خیلی معتقدم اما اینروزها هر چه قدر خواستم غم در قلبم نفوذ نکنه نتونستم . مرحم دلم شده نوشتن و موسیقی. حتی این غمها روی کیفیت تدریس در کلاسهام تاثیر بدی گذاشته و رمق گذشترو ندارم . خوشبختی از نظر من احساس خوب داشتنه.درسته که ممکنه تا حدودی مسایل مالی در اون دخیل باشه اما خوشبختی چیزی جز داشتن احساس خوب نیست .احساس خوب بابت کاریکه در حال انجامش هستیم .به نظر من ممکنه کسی با ۱۰ تومن احساس خوبی بهش دست بده اما یکی با ۱۰ میلیارد تومن نتونه اون احساس رو داشته باشه. 

چندین سال بود که با خانواده ای آشنا شده بودم که مجتمعی از آدمهای پولپرست و ... بودن و همیشه می ترسیدم که بالاخره به من ضربه ی سنگینی وارد کنند و این ضربه ی سنگین بالاخره وارد شد و حالا قضیه اش بماند . من ماندم و تلنباری از غم و خاطراتیکه توی هر قسمت شهر از این ماجرا دارم . هر کاری هم می کنم راحت نمیشم . مسافتهای طولانی پیاده روی می کنم . تنها سینما می رم . تنها کافی شاپ میرم .حافظ میخونم و ... اما بازهم این غم اینگار قرار نیست از دل من بره . توی جامعه ی ما که تقریبا همه حیران و سرگردانند من بیشتر از همه حیران و سرگردان شدم . به هیچکس اعتماد ندارم و احساس می کنم برای همه تا زمانی ارزش داری که نیازشون رو برطرف کنی. مثلا اگه نیاز آدمهای پولپرست رو رفع کنی و جیبت پر پول باشه براشون بهترین آدم دنیا میشی اما اگه تو جیبت پول نباشه دیگه برات ارزشی قایل نیستند .حالا هر چقدر تو به ارزشهای انسانی پایبند باشی.برای اونها این مطرح نیست. و این احساس بد داره بدجوری رو من غلبه می کنه.هر چقدر سعی می کنم در ظاهر سرزنده باشم اما باطنم زنده نیست.  

اما دلخوشیم همین تیتریه که برای این مطلب زدم . کارهای النی کارایندرو و ژان پیر ژانت و جورج وینستون رو گوش میکنم و سعی می کنم با مرور خاطرات گذشته عبرت بگیرم . و به سوی خدا دعا میکنم تا هر چه سریعتر منرو به اون احساس خوبیکه در گذشته ی نه چندان دور داشتم برگردونه .

فاصله ی بین عشق و نفرت به اندازه ی یک شب رو به صبح رسوندنه. و فاصله ی احساس خوب و بد هم همینطور .

جبران خلیل جبران جمله ی زیبایی در مورد درد داره :

درد شما شکستن پوسته ایست که فهم شما را در بر دارد .  

 



+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت

يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار
حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت
با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او
هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت
ساقی بيار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حريم درش نبرد
مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت





+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

بازم وقت برگشتن به خونه رسیده بود و رانندگی کردن توی این ترافیک سنگین امان ازم بریده بودو کلی خسته بودم . خدا خدا می کردم که هیچ مردم آزاری جلوی درب پارکینگ پارک نکرده باشه . حالا بگذریم که همسایه های کناری هم ماشینشون رو طوری پارک نمی کنند که آدم بتونه راحت از شیب غیر استاندارد پارکینگ رد بشه و به ماشینهایی که توی پارکینگن نزنه .

دم در رسیدم.

به به !یه آدم فداکار و از خود گذشته نه تنها ماشینو ولو کرده روی پل که حتی عبور ماشینهای دیگه تو کوچه هم دچار مشکل شده و خدا می دونه چند تا دعوا پیش اومده  واسه ایرانیهای عزیزی که فقط توی رفتن و اومدن عجله دارند نه هیچ چیز دیگه ای که کی اول رد بشه.

خلاصه ماشینو بردم یه جای دیگه گذاشتم تا راه بند نیاد . بعد اومدم دنبال صاحب ماشین خوشفرهنگ .در هر کیو می زدم می گفت : ای بابا چند بار میپرسین . والا مال ما نیست . شصتم خبر دار شد همسایه های دیگه ساختمون ما هم دنبالش بودن و گیرش نیوردن.داداشو دیدم گفت: که دنبالش نگرد . گفتم: چرا . گفتش منو و همسایه ی طبقه اول یکساعت دنبالش گشتیم اما پیداش نکردیم .بیچاره طبقه اولی مریض هم دارند و حتما می خواستند مریضشون رو جایی ببرند.  گفتم یعنی می گی پنچرش کنیم و حقشو بذاریم کف دستش؟. آخه آدم انقدر شعور نداشته باشه که حداقل یه یادداشت بذاره بگه من کجام؟یا یه شماره تلفنی چیزی بذاره ؟

رفتم طرف چرخش که فسش کنم اما آخر سر دلم نیومد . گفتم شاید این از ما بیچاره تره. خدا رو خوش نمیاد . بی خیال شدم . به داداش گفتم : یه قلم کاغذ بیار . داداش گفت :فحش ننویسی زشته ها . گفتم: نه بابا .بزرگ نوشتم : شعور؟؟؟ کاغذ گذاشتم زیر برف پاک کنش.

پ.ن بی ربط : اینروزها چه حالی میکنم با خوانندگی سهیل نفیسی.واقعا اشعار زیبایی رو با سبک منحصر به فردش انتخاب کرده و  ارایه کرده . و چه حالی میکنم با لیلی افشارکه گیتارش آدمو مست می کنه. اگه می خواید بخرید : ۱)آلبو م ریرا خواننده : سهیل نفیسی. ۲)آلبوم ساغر (بدون کلام ) نوازنده : لیلی افشار (نخستین بانویی که در دنیا موفق به اخذ درجه ی دکترا در نوازندگی گیتار شده). از موسیقی فروشیه سیاه وسپید کنار سینما بهمن تو میدون انقلاب خوب می تونید اینها رو بخرید. اگه می خواید با کلاس تر باشید و اینترنتی بخرید این سایت فروشنده ی خوبیه : آهنگسرا http://www.ahangsara.com/

 

 

 



+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط محمد.پ |

گاهی اوقات همه دوست دارند اما اونی که دوست داری دوست داشته باشه دوست نداره...

گاهی اوقات همه هستن اما اونی که دوست داشتی باشه نیست ...

گاهی اوقات همه تولدت رو بهت تبریک می گن اما اونی که از همه بیشتر دوست داشتی ازش تبریک بشنوی بهت تبریک نمیگه...

گاهی اوقات مجبوری بخندی اما ته دلت داری گریه می کنی...

گاهی اوقات با اینکه دوست داری جایی بری دوست(رفیق) نداری که جایی بری....

گاهی اوقات دلت تنگ میشه واسه همه دلتنگیها...

گاهی اوقات با اینکه اصلا وقت رفتن نیست زود وقت رفتن می رسه...

گاهی اوقات بی خداحافظی می ری چون دوست نداری خداحافظی کنی...

گاهی اوقات محتاج سلام نیستی اما اون سلامیکه دنبالش می گردی نیست ...

گاهی اوقات تلاش می کنی همه چیو فراموش کنی اما بازم می رسی به نقطه ی اول ...

 



+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان.

پ .ن :تاثیر گذار ترین دیالوگ فیلم درباره ی الی به نظر من جمله ی بالا بود .



+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388 ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

بعد از یک روز پر التهاب و پر استرس اصلا حواسم نبود که پشت فرمونم و دارم خیابونهای شلوغ که از هر ۳۰ جهت آدم و ماشین ازشون میزنه بیرون یکی یکی پشت سر می ذارم . با خودم توی فکرهای خودم غرق بودم و یکسری خاطرات تلخ رو مرور می کردم . همینکه اومدم از چراغ سبز رد بشم زرد شد و باید وایمیستادم تا چراغ سبز بعدی .

چهار راهی که معمولا پشت چراغ قرمزش وایمیستم و هیچوقت تاحالا نشده بود که چراغ سبز باشه وقتی من از ته خیابون به سمتش مییام .

پیرزن با اون لبهای خندونش و صورت چکیده اش و اون چشماش که هزاران حرف واسه گفتن داشت پشت چراغ قرمز یکی یکی به ماشینها دسته گلهای رزش رو برای فروش نشون می داد.

داشتم خوب نگاهش می کردم . نیمه شب بود . گل رز. پیرزن . چراغ قرمز . خاطرات تلخ . پیرزن خیلی آروم حرکت می کرد . انگار پاهاش نای حرکت نداشت . اما بالاخره خودشو با گلهای رزش بین این ماشینهای آهنی حرکت می داد .

پیچ ضبط رو پیچوندم . دیدو (DIDO)داشت می خوند :

اگر به عشق معتقد نباشم

چیزی برایم زیبا نیست

همه چیز برایم بی ارزش است

چیزی برایم جدید نخواهد بود

اصلا من می توانم بدون عشق زنده بمانم ؟

....

غرق آهنگ بودم و آه می کشیدم که پیرزن دیگه به ماشین من نزدیک شده بود و چشمهاش رو از نزدیک می دیدم .  گلهاش رو به من نشون داد . نمی دونستم چیکار کنم . بخرم یا نخرم . کاش یه کسی توی زندگی منم پیدا میشد که ارزش این گلهای رز رو داشته باشه . ...



+ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


محمد.پ هستم.متولد ششم شهریور 1363.اجتماعی می نویسم.گاهی هم سیاسی,فرهنگی,هنری و ورزشی.در رشته ی تدریس و ترجمه ی زبان انگلیسی درس خوانده ام و هم اکنون نیز در کنار ادامه ی تحصیل در رشته های دیگر به تدریس و ترجمه می پردازم.اینجاو آنجا هم قلمی می زنم.نوشتن را یکی از بالاترین نعمت های الهی می دانم و هدفم از نوشتن بهتر فکر کردن و گرفتن نتیجه ی بهتر در زندگی است.آرزویم جهانی آباد و مردمانیست که در صلح به شادی روزگار می گذرانند.

آرشیو

لینک ها

سایت های مرتبط

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ zamaneyema محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم